صبح صالح ( مترجم : رحيمى نيا )

35

فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى )

سبزى بوده و عرب به رنگ سبز ، سياه مىگويند . ( 142 ) اطَّرَدَتْ خُطْبَتُكَ : خطبه‌ات ادامه داشت ، « اطرد النّهر » : رود بطور مدام جريان داشت . ( 143 ) أفْضَيْتَ : اصل « أفضى » يعنى در فضاى باز و فراخ رفت و در اينجا مقصود سكوت آن حضرت از گفتار است . ( 144 ) الشِّقْشِقَة : چيزى است مثل ريه ( در گلوى شتر ) كه به هنگام هيجان از دهانش خارج مىكند . ( 145 ) هَدَرَتْ : صدايى كرد مانند صداى شتر به هنگاميكه از دهانش شقشقه را خارج مىكند . ( 146 ) قَرَّتْ : ساكن شد و آرام گرفت . خطبهء 4 ( 147 ) تَسَنَّمْتُم الْعَلْياءِ : بر فراز كوهان بلند شرف برآمديد . ( 148 ) أَفْجَرْتُمْ : در فجر داخل شديد . در بيشتر نسخه‌ها « انفجرتم » آمده ولى « افجرتم » فصيح‌تر است . ( 149 ) السِّرار : شب آخر ماهى كه ماه در آن شب ناپيدا باشد و اين كنايه از تاريكى بسيار است . ( 150 ) وُقِرَ : كر شد ، كر باد . ( 151 ) الْواعِيَة : فرياد ، مقصود عبرتها و پندهاست . ( 152 ) النَبْأة : صداى نرم ، خفيف . ( 153 ) رُبِطَ جَنانُهُ : قلبش محكم باد . ( 154 ) اتَوَسَّمُكُمْ : با فراستم در شما ديدم . ( 150 ) حِلْيَةُ الْمُغْتَرِّيِن : اصل « حلية » به معنى زينت است ولى در اينجا تعريضى بر اهل غرور و اوصاف آنهاست . ( 156 ) جِلْبابُ الدِّين : پوشش دينى و رسوم ظاهرى آن . ( 157 ) جَوادُّ المَظَلّة : جوادّ : جمع « جادّة » ، جادّه هاى گمراهى . ( 158 ) لا تَمِيهُونَ : آبى نمىيابيد . ( 159 ) العَجْماء : حيوان ، چهار پا ، امام مطالب و سخنان خود را بخاطر دارا بودن رموز و اشارات خاص و نكات ظريفى كه تنها براى اهل بصيرت مشهود و قابل درك است به موجودى بىزبان تشبيه كرده است .